بررسی ساختاری داستان کباب غاز
چکیده:
نگارنده در این مقاله مختصر بر آن است تا به بررسی ساختاری داستان کباب غاز که در کتاب ادبیات فارسی 2 مقطع متوسطه گنجانده شده بپردازد. این داستان نوشته محمدعلی جمالزاده پدرداستان نویسی ایران است. به همین جهت در این پژوهش ابتدا مختصری درباب ویژگی های نثر در عهد جمالزاده و کلیاتی در باب نثر داستان های جمال زاده بیان گردیده . سپس داستان کباب غاز از لحاظ ساختاری مورد بررسی قرار گرفته است. نگارنده برای نگارش این مجموعه به کتاب های متعددی که پیرامون نثرنویس در عصر مشروطه وبعد از آن وجود داشته و همچنین آثاری که در زمینه نقد داستان آثار جمالزاده نگاشته شده مراجعه نموده و پس از مطالعه و فیش برداری و دسته بندی مطالب اهم موضوعات مطرح شده را در این مقاله گردآورده است.
هر چند سنگلاخ بود و پای لنگان اما چه می توان کرد.
«آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید »
کلید واژه ها: داستان کوتاه ،کباب غاز، جمال زاده، ساختار
مقدمه :
ادبیات هر سرزمین بازتاب، اندیشه، فرهنگ و احساسات مردم است. به همین جهت اگر بخواهیم با زبان افکار، عقاید و عواطف مردم درهر دوره و سرزمین آشنا گردیم باید به مطالعه آثار ادبی آن زمان بپردازیم. چرا که داستان ها، اشعار و آثار هنری هر دوره آیینه ای است که احوال آن روزگار را باز می نماید.
از طرفی زبان و ساختار ادبی هر دوره هم بی تاثیر از تحولات متفاوت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و .... نیست. بررسی آثار بزرگان نیز بدون در نظر گرفتن اوضاع و احوال روزگارشان کاری عبت و بیهوده می نماید.
نقد و بررسی ساختاری داستان محمدعلی جمالزاده از بنیان گذاران داستان کوتاه در ایران نیز مستلزم آگاهی مختصری از روزگار او، آشنایی با افکار و روش زندگی این نویسنده می باشد. سپس نقد و بررسی مختصات زبانی و سبک او در مرحله بعد صورت می گیرد.
بعد از انقلاب مشروطه نویسندگان روزبه روز بیشتر به محسوسات عقلی و تجربیات عینی روی آوردند و به تجزیه و تحلیل روحی و خلقی زندگی عامه پرداختند و شخصیت ها و آدمهای داستان ها اغلب از میان مردم انتخاب می شد. در سال هایی که جمالزاده شروع به نوشتن داستان های کوتاه نمود. اگر چه داستان های او با تاثیر از ادبیات اروپا نگاشته شد، اما او در سال هایی به اروپا رفت که سرزمین ایران بسیار بی سامان و آشفته بود. مردم ایران از لحاظ فکری و اجتماعی عقب مانده بودند این اوضاع نابه سامان تا حد زیادی در آثار این دوره انعکاس یافته است. و داستان نویسان کوشیده اند تا این ناهنجاری ها را در آثارشان به تصویر بکشند.
«فرهنگ بورژوایی توده ها را به موجودات منفردی تقسیم کرد که با گذشت زمان توانسته برای خود فکر کنند و دست به عمل بزنند. و به یاری دموکراسی ادبیات را به خدمت خود بگیرند و در واقع تغییر مناسبات اقتصادی و اجتماعی تکیه گاهی برای نویسندگان فراهم آورد تا خود را از زیر نفوذ دولتمردان و خواص بیرون آورند. و آثارشان را برای عامه بنویسند. داستان هایی که مردم از آنها لذت می بردند و از آنها بهره می گیرند. (میرصادقی، 1383، ص 274)
محمدعلی جمالزاده نیز یکی از داستان نویسان این دوره است که اکثر داستان های خود را برای عامه می نگارد و می کوشد تا خوانندگان خود را از بین مردم عادی کوچه و بازار جلب نماید.
«محمدعلی جمال زاده فرزند سید جمال الدین اصفهانی واعظ نامدار روز های انقلاب مشروطه خواهی است هفتادوشش سال پیش در شهر اصفهان به دنیا آمد و در همان شهر تحصیلات مقدماتی و ادبی خود را گذراند ودر حدود 1300 شمسی رهسپار اروپا شد. چندی در برلین به تقی زاده و دیگر نویسندگان مجله کاوه همکاری کرده است. در همان سال های نخست مجموعه داستان های کوتاه او (یکی بود، یکی نبود) انتشار یافت و بر سر زبانها افتاد.» (استعلامی ، 1351، ص 84)
ا وضاع اجتماعی ایران آن روز:
«در سال های که جمالزاده از ایران رهسپار اروپا شد سرزمین ما سخت بی سامان بود. یک سازمان اداری استوار نداشتیم. پایه های دینی و اجتماعی سست و لرزان بود. رشد فکری و پیشرفت معنوی و علمی ما هنوز با مغرب زمین شباهتی نیافته بود. کوتاه سخن این که ایران عقب مانده بود. جمالزاده از ایران خاطره ای خوش نداشت او می خواست برای بیداری هم وطنانش داستان بنویسد.» (همان، ص 87)
«نه تنها جمالزاده بلکه اکثر داستان نویسان آن روزگار کوشیدند که در آثارشان ناهنجاری های اجتماعی و اوضاع و احوال اختناق آمیز جامعه را تشریح و تصویر کنند. و نابه سامانی های فرهنگی و اجتماعی را نشان دهند. در این آثار تا آنجا که قلدران حکومتی و ایادی آنها اجازه می دادند، چهره عقب مانده و غرق در جهل و فقر و نکبت جامعه ایرانی به نمایش گذاشته شد»(میرصادقی، 1383، ص 274)
داستان کباب غاز که از جمله حکایت هایی است که به قصد به تصویر کشیدن زندگی و شخصیت های عادی روزگار خود بیان شده است. این داستان از جنبه های فکری و زبانی قابل تأمل و بررسی است.
داستانی است طنزآمیز با زاویه دید اول شخص که با زبان عامیانه به شرح اوضاع و احوال زندگی کارمندان روزگار خود می پردازد. نگارنده بر آن است تا در حد بضاعت در این مختصر به بررسی ساختار زبان این اثر بپردازد. اما قبل از ورود به بحث مورد نظر. آشنایی با کلیات نثرنویسی پس از دوران مشروطه و آشنایی با نثر جمالزاده ضروری به نظر می رسد. به همین جهت ابتدا مختصراً کلیاتی در این باب ذکر می شود. سپس داستان کباب غاز از لحاظ ساختاری مورد بررسی قرار می گیرد. امید است مورد قبول واقع شود.
نثر نویسی پس از دوره مشروطه
با توجه به محدوده زمانی که محمدعلی جمالزاده در آن می زیسته ناگریز باید اوضاع نثرنویسی در این محدوده زمانی مورد بررسی قرار گیرد. تا بتوان در باب آثار جمالزاده مستندتر اظهار نمود.
از ویژگی های اساسی مطرح شده در زمینه نثردر این روزگار می توان مختصراً به موضوعات زیر اشاره نمود:
- «به خوبی احساس می شود که نویسندگان این دوره خود را از مردم کوچه و بازارجدا نمی دانند و دیگر نمی کوشیدند که نوشته خود را موافق طبع فقیهان صدرنشین بپردازند. به همین دلیل زبان مردم، مثل ها، اصطلاحات عامیانه و داستان های مردمی و زندگی مردم عادی در ادبیات جازی باز کرد.
- آثار هجو وطنز و لطیفه های انتقادی در ادبیات این دوره افزایش می یابد.
- در شماره واژه های عربی کاهشی چشمگیر دیده می شود. دیگر کسی آوردن واژه های دشوار و دور از ذهن را نشانه فضل نمی شمرد.
- عبارت های وصفی و آوردن صفت مفعولی به جای فعل ساده، ناهماهنگی میان فاعل و فعل و بعضی خطاهای دستوری آشکار که از بی مایگی منیشان و ناآشنایی آنها با ساختمان طبیی زبان مایه می گرفت کاهش یافت. گرایش به ساده نویسی، زبان نگارش را بازبان گفتگو بسیار نزدیک کرد و همچنان که هر کس زبان مادری خودرا از روی عادت درست به کار می برد.
- موضوعات نوشته ها زیرورو شد. در نثر این دوره واقعیاتی از زندگی و مسائل گوناگون آن بازگفته می شد و نویسندگان می کوشیدند که چشم و گوش خوانندگان را بگشایند تا خود در راه اندیشه نوتر و زندگی نیکوتر گام بردارند. (استعلامی، 1350، ص 54)
داستان نویسی درعصر جمالزاده
جمالزاده را به عنوان بنیان گذار داستان کوتاه و پدر ادبیات داستانی می شناسند. کسی که برای اولین بار وبه شیوه داستان های اروپایی سنت داستان نویسی کوتاه را در ایران پایه گذاری کرد.
«داستان نویسی در این دوره گذشته از تحول فرم ادبی در ساده کردن زبان نگارش نیز تأثیر به سزایی دارد. نویسنده چون می خواهد داستانش آیینه زندگی مردم باشد نمی تواند جز با زبان زندگی مقصود خود را بیان کند (میرعابدینی، 1380، ص 80)
«قصه گویان برای جلب و گردآوردن شنوندگان بیشتر، بیان ساده و عوام فهمی را به کار می برند و قصه های خودرا به زبان روزمره و محاوره مردم روزگار نقل می کنند و برای اینکه بازار خود را بیشتر گرم کنند. و به بیان خود چاشنی بزنند از آیات، احادیث، ضرب المثل، کنایه و تکیه کلام و لغات و اصطلاحات عامیانه بهره می گرفتند.»(میرصادقی، 1383، ص210)
داستان کوتاه همیشه مدافع حرمت و منزلت و پشتیبان حقوق انسانهای محروم و تنها و درمانده است. بی آنکه از کیفیت هنریش کم شود. از آنجا که داستان کوتاه روایتگر آفات و تغییرات مدام است محمل تجربه های تازه است و انواع گوناگون و رنگارنگی از آن آفریده می شود.» (همان، ص 246)
ویژگی های نثر جمال زاده :
«یکی از نشانه های ویژه جمال زاده در میان داستان نویسان ایران آگاهی فراوان او از ادبیات گذشته و معارف اسلامی است و این آگاهی در پروراندن مضامین طنزآمیز به او یاری می کند. و شیرینی سخنش را می افزاید در نوشته های او نثری آشنا و دلنشین می بینیم که با اصلاحات مذهبی و اشاره به اعتقادات و روایات اسلام در آمیخته و گاه این آمیزش چنان است که خواننده برای دریافت معنی نیازمند آشنایی با احادیث و آیات قرآن است.
او گاه عبارات ناآشنا را در میان نثر خویش جای داده و پیکربی جان آنها را جان بخشیده است شیوه او چنین است که تکیه کلام و اصطلاحات خاص گروه های اجتماعی را گردآوری می کند و برزبان قهرمانی می گذارد که از آن گروه برای بازی در داستانش برگزیده است. (استعلامی، 350، ص 84)
«جمالزاده به طور گسترده از زبان مردم شامل کلمات، تعبیرات، اصطلاحات، ضرب المثل ها، ساخت صرفی و نحوی، لهجه ها برای رونق داستان های خود بهره گرفت تا نثر را به زبان مردم و طبیعت آنان نزدیک سازد.(ذوالفقاری، 1387، ص 50)
او معترف است که از قالب داستان به عنوان وسیله ای برای جمع آوری و حفظ امثال و حکم استفاده کرده است (میرعابدینی، ص 80)
«ویژگی دیگر نثر او طنز و انتقاد اجتماعی است که برای تأثیر بیش ترآن زبان ساده و شیرین عصر مشروطه را با آمیخته ای از واژگان کوچه و بازار برمی گزیند. او سعی دارد واقعیت عینی روزگار خود را با عواملی مانند مکان، زمان و تیپ و شخصیت دخیل دهد.» (قاسم زاده، 1383، ص 29)
«تازگی فرم، اصالت اندیشه ، طنز گزنده، و توجه به مراحل خلق داستان از دیدگاه فنی و گرایش به اطناب، اشارات حکیمانه، تأملات فلسفی و عرفانی استفاده از اشعار کلاسیک از مشخصات آثار اوست»(یاحقی، 1378، ص 239)
« آنچه جمالزاده به عنوان داستان کوتاه فارسی عرضه کرد بی شک حاصل آشنایی او با ادبیات داستانی جهان وبه تأثیر از داستان های گوناگون و چخوف دیگران بوده . این شیوه را با محتوا و فرهنگ فارسی هماهنگ کرد و در خدمت زبان فارسی درآورد.»(ذوالفقاری، 1387، ص 5)
درون مایه داستان های جمالزاده بسیار ساده است بی آنکه قهرمانان او تحلیل روانی شوند نثری شیرین و پر از اصطلاحات عامیانه دارد. او در هر داستان با نثری شیرین به تصویر یک تیپ اجتماعی پرداخته و رخوت اجتماعی را با طنزی سرشار از غم توصیف می کند.
او گاه بر اساس ضرب المثل ها داستان می سازد. تا جنبه آموزشی آنهارا آشکار سازد. و ایده مورد نظرش را تشریح کند. مثل داستان کباب غاز که بر اساس حکمت مطلقه «از ماست که بر ماست» نوشته شده است.
« هر داستان کوتاه یا بلند محملی برای مطرح کردن فلسفه نویسنده است. در این آثار چندنفر گردهم می آیند و ماجرای کوچک بهانه پیش بردن گفتگوی طولانی می شود. تیپ های کاریکاتوری و تحول ناپذیر در جدال با هم شکل می گیرند و تصویر هجوآمیزی از شیوه تفکر و زندگی گروههای مختلف جامعه سنتی پیش روی خواننده می نهند.
آنچه باعث تمایز آدم ها می شود لحن آنها است. جمالزاد روحیه و منش کمیک آدم های داستان هایش را از طریق لحن آنها و واژه هایی که به کار می برند می سازد. بحث های عرفانی داستان را از مطالب اضافی آکنده می سازد و داستان در واقع به جنگی از مطالب گوناگون تبدیل می شود که کنارهم قرار گرفتن آنها بهانه ای برای ردیف کردن ضرب المثل هاو اصطلاحات عامیانه بوده است. به قول هدایت:
«انگار این اصطلاحات را توی یک کتابچه نوشته و با خودش به ژنو برده و هر وقت می خواهد معلوماتی صادر کند آنهارا پشت سرهم ردیف می کند. بی جا وبی علت.»(میرعابدینی، ص 165)
ساختار داستان کوتاه کباب غاز:
«هر داستانی، چه قوی، چه ضعیف، به هر حال دارای یک ساخت یا ساختار است. ساختار چیزی محسوس و واقع در جهان خارج نیست. بلکه صرفاً جنبه اعتباری و ذهنی دارد. و اگرچه مجموع اجزاء متشکله خاصی است که با هم در ارتباط و تعامل قرار دارند. اما حاصل جمع ساده آنها نیست و از معانی و ارزشهای بالاتر از مجموعه عناصر و آمار محسوس و عینی خود برخوردار است.» (بی نیاز، 1383، ص 48)
بررسی ساختاری داستان نیازمند به مطالعه و تجهیز به دانش های فنی داستان نویسی است. و« مرد کهن می طلبد» اما گاه وظیفه حکم می کند. در حد بضاعت گامی هر چند لنگان در این مسیر برداشته شود. لذا در جهت لبیک گفتن به فراخوان مقاله ای در این زمینه نگارنده جسارت کرده و در این وادی قدم نهاده است تاشایدحداقل در این مجال فرصتی یابد برای محک خود و جرقه ای باشد برای مطالعه و تحقیقات بیشتر، داستان کباب غاز از جمله حکایت هایی است که به قصد به تصویر کشیدن زندگی و شخصیت های عادی روزگار خود بیان شده است. داستانی است طنزآمیز که با زبان عامیانه به شرح اوضاع و احوال کارمندان اداری می پردازد.
در این داستان که به صورت « من روایتی یا تک گویی بیان شده، با آدمی طرف هستیم که با بیانی عامیانه و طنزآمیز و گاه خنده آور و هجو کننده ماجرای خاطره ای را نقل می کند. داستانی حادثه پردازانه که هدف نویسنده ان بیشتر انتقاد اجتماعی است.» (میرصادقی، 82، ص39)
این داستان براساس حکمت مطلقه« از ماست که بر ماست » نگاشته شده است در اصل طنزی انتقادی و اجتماعی است که جمالزاده سعی دارد به انتقاد از تیپ اداری در جامعه آن روز بپردازد. در یک جامعه طبقه اداری. طبقه ای تحصیل کرده است که از شعور و آگاهی اجتماعی برخوردار است. اما انگار این طبقه در روزگار جمالزاده طبقه ای بی سواد و ناآگاه است. همان طور که در داستان می بینیم کارمندان مدعودر خانه راوی خیلی زود تحت تأثیر دروغ های مصطفی قرار می گیرند. و مدام او را تحسین می کنند به قدری بی سواد و بی اطلاعند که شخصی لات و لوت و آسمان جل، بی دست و پی پخمه آنهارا دست می اندازد برایشان از سفرهای گوناگون می گوید و شعر می خواند و آنها تمجید می کنند.
مصطفی در این داستان نماینده انسان های متظاهر و فرصت طلبی است که از بی خردی و ناآگاهی اطرافیان خود سوء استفاده کردن و به مقاصد خود می رسد و مهمانان نیز که نماینده طبقه اداری و تحصیل کرده زمان خود هستند. انسان هایی ظاهر بین و دنباله رو هستند. که مصطفی هر گونه که می خواهد آنهارا می چرخاند.
زن راوی خرافات را در زندگی خود اصل قرار داده و مسبب مرگ بچه را عوامل خرافی می داند. دروغ گویی، تملق، چاپلوسی از جمله دیگر اخلاق رذیله ای است که در این داستان مطرح می شود شده است.
بافت زبان بافت ساده و سهل و ابتدایی است نویسنده کوشیده است همانطور بنویسید که مردم حرف می زنند. و به بیان دیگر کوشیده است تا زبان داستان را به زبان محاوره نزدیک کند.
اما گاه جمله های بلند برجمله های کوتاه غلبه دارد مثلاً در قسمتی که با توصیف سر و وضع مصطفی هنگام ورود به اتاق میهمانان می پردازد و یا زمان صرف غذا. از جمله های به هم پیوسته تشکیل شده که این جمله ها و بندهای دراز گاه نویسنده را از هدف خود که ساده نویسی است دور می کند. و انگار نویسنده هدف خود را از یاد می برد و به انشانویسی و لفاظی و تزئینات بیانی می پردازد. جمالزاده خودبه این موضوع اشاره دارد که :
«در جوانی از انشاسازی و عبارت پردازی لذت می بردم در صورتی که حالا بیشتر در پی بیان مطالب و معانی هستم.» (مهرین، 1342، ص 196)
در این قسمت مختصراً به برخی از مواردی که نثر داستان کباب غاز را به سمت انشاءسازی و عبارت پردازی سوق داده است اشاره می شود:
- از جمله اصطلاحات و کلماتی که از زبان عربی در داستان وارد نموده و غرابت آنها بیش از دیگر اصطلاحات ملموس اند عبارتند از:
مخلوق کمیاب و شیء عجاب، استشاره، استیصال، زوایا و خفایای خاطر، صیغه بلعت، وظایف مقرره، تذکار، قصور، متکلم وحده، بلامعارض، محفوظ، جبهه، مألوف، مائده، مضغ، بقولات، قطعهً بعد اخری، کانَ لم یکن شیأ مذکورا، به معیّت، ما یتعلق به، تسکین غلیان، متفرعات، انضمام مایحتوی و... .
- از جمله تزئینات بیانی دیگر او در داستان، استفاده فراوان او از تشبیهات و استعارات است. اگر چه اکثر آنها ساده و قابل فهم به نظر می رسد. ولی بیانگر این مطلب است که او کوشیده است که زبان داستان را ادبی تر نماید. وصف مصطفی قبل و بعد از ورود میهمانان توصیف معده و غذا خوردن مدعوین،توصیف غاز و همچنین توصیف احوال درونی راوی و... . به خصوص اینکه او با درهم آمیختن تشبیهات و استعارات ادبی کهن- که حاکی از آشنایی او با ادبیات گذشته است.- سبک خاصی را ایجاد نموده است. از جمله قرار گرفتن ترکیباتی چون: درزی ازل، صندوقچه سر و... در کنار تشبیهاتی چون:
«چون موشی که از خمره بیرون کشیده باشند، استخوان غاز مادر مرده مثل شتر قربانی، معده چون گاوخونی زنده رود، کاردپهن چون ساطور قصابی و...»
- از طرفی به کارگیری اصطلاحات عامیانه زبان داستان را به زبان مردم نزدیک کرده است. از جمله : مادرمرده- کش رفته- چانه اش گرم شده، شستش باخبر شده، داشتم شاخ در می آوردم- به من دخلی نداره- ماشاءالله هفت قرآن به میان نازشستت و به کار گرفتن تقریباً حدود هفتاد کنایه در این داستان نیز قابل تأمل است و یادآوری همان سخن هدایت است که آثار جمالزاده را کتابچه ای پر از اصطلاحات و کنایات عامیانه می داند که ذکر همه آنها در این مقاله مختصر سبب اطاله کلام می شود و تنها به ذکر چند نمونه اکتفا می شود از جمله:
درست جلویشان درآیی، نقداً خط بکش، سماق بمکند، شکم را صابون زده اند. چند مرده حلاجی، خاک به سرم، کاسه و کوزه یکی شده بودی، کباده کشیدن نمک ناشناس و نارو زدی، یارو حساب کار خود را کرد، دماغش نسوزد، پشت دست را داغ کردم، زیر بغلش را بگیرم و حرف را نشخوار کردم و...
- «استفاده از کلمات و اصطلاحات و ضرب المثل های عامیانه که از زبان کوچه و قصه های عامیانه وام گرفته درنثر او دو رویه دارد. هم به دلنشینی و دلچسبی و غنای زبان کمک می کند و هم باعث دشواری فهم و ادراک آن می شود و نثر را از صراحت و سادگی بیرون می آورد یعنی برای خواننده ای که با این اصطلاحات و لغات آشنایی دارد. زبان دلچسب و شیرین است و برعکس خواننده ای که با آن ها بیگانه است نوشته برایش ثقیل جلوه می کند.» (میرصادقی، 1382 ص 34)
- از دیگر ویژگی های نثر جمالزاده در این حکایت استفاده فراوان از صفت مفعولی به جای فعل است ازجمله:
نوش جان نموده، آمده، بیدار نشده، خم کرده، کش رفته، بدغفلتی شده، دیده نشده، هر طور شده، به هر قیمتی شده، فرو برده، قدغن کرده، گرم کرده، افزوده، مهلتش نداده، حلقه زده و...
- هجو و طنز از دیگر مواردی است که در داستان کباب غاز به خوبی نمایان است از جمله توصیف مصطفی از زبان روای داستان : «دیدم ماشاءالله چشم بد دورآقا واترقیّده اند. قدش درازتر و تک و پوزش کربه تر شده است. گردنش مثل گردن همان غازمادر مرده ای بود که هان ساعت در دیگ مشغول کباب شدن بود قد دراز و کج و معوجش را روی صندلی مخمل جا داد- مصطفی با دهن بازو گردن دراز حرف های مرا گوش می داد. – با آن قد دراز چه حقّه ای به کاربرده که لباس من این طور قالب بدنش در آمده است- مانند قحطی زدگان به جان غاز افتادند و... »
معرفی شخصیت های داستان و نوع تیپ آنها در این داستان از لحن و کلام آنها آشکار می شود به عبارت دیگر جمالزاده در این داستان مانند دیگر آثارش سعی دارد شخصیت ها را با لحن و کلام آنها معرفی کند. و نوع گفتار هر کدام مشخصاً به همین منظور است.
سخن آخر اینکه :
داستان کوتاه کباب غاز داستانی لطیفه وار است که جمالزاده با بیان آن سعی دارد چاپلوسی، دروغگویی، حرص و آز مهمانان در صرف غذا، پرگویی، گرایش ایرانیان به شعر و شاعری، بی سوادی و ناآگاهی کارمندان دولت، فرصت طلبی، تظاهر و ریا و دیگر رذیلت های مطرح شده را با زبان طنز و هجو و زبانی عامیانه آمیخته با الفاظ عالمانه و نکات ادبی و فلسفی مطرح نماید و «این کار او به عنوان اولین نویسنده ای که جرأت کرده برای اولین بار برخلاف رسم و عادت زمان خود به زبان محاوره مردم کوچه و بازار و با اصطلاخات و تعبیرات متداول سخن گوید حادثه جدیدی در ادبیات ایران است. اما واقیعت این است که زبان جمالزاده در داستان هایش هنوز جا نیفتاده و قوام نیافته است. نثرش خود را از تأثیر ویژگی های زبان مقاله نویسی توضیحی و تشریحی نویسندگان پیش از خود بیرون نکشیده و هنوز به طور کامل استقلال وحدت خود را پیدا نکرده است.
او وظیفه خودمی داند که همه جزئیات را توضیح دهد. این توضیحات اگر چه اغلب به لحن طنزآمیز و هجو است. در حکم تله ای است که نویسنده را گرفتار زبان خطابی مقاله نویسی می کند. اغلب داستان هایش از جمله کباب غاز را بر اساس درون مایه ای خاص می نویسد. در ضمن آنکه می خواهد او را سرگرم کند می خواهد چیزی هم به او یاد بدهد. و درون مایه به گونه ای ارائه شده است که در پایان داستان پیامی راالقاء کند و این موضوع با طبیعت داستان نویسی و واقعیت داستان فاصله دارد.» (میرصادقی، 1382، ص 34-33)
فهرست منابع و مآخذ
1- ادبیات فارسی 2، مقطع متوسطه،1388
2- استعلامی، محمد، بررسی ادبیات امروز، تهران، رز، 1350
3- بی نیاز، فتح الله، ادبیات قصری درتار و پود تنهایی( ادبیات معاصر ایران) تهران، قصیده سرا، 1383
4- قاسم زاد، محمد، داستان نویسان معاصر ایران، تهران، هیرمند، 1383
5- ذوالفقاری، حسن، چهل داستان کوتاه ایرانی، تهران، نیما، 1387
6- مهرین، مهرداد، سرگذشت و کار جمالزاده، تهران، معرفت 1342
7- میرصادقی، جمال، داستان نویسان نام آور معاصر، تهران اشاره، 1382
8- میرصادقی، جمال، داستان و ادبیات، تهران، آیه مهر 1383
9- میرعابدینی، حسن، صدسال داستان نویسی، ج 1، تهران، نشر چشمه 1380
با سلام خدمت شما بازدیدکننده ی محترم!