شعر

  «بهـانـه»

از باغ مي‌برند چراغاني‌ات كنند
تا كاج جشنهاي زمستاني‌ات كنند
پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهاي تار»
تنها به اين بهانه كه باراني‌ات كنند
يوسف! به اين رها شدن از چاه دل مبند
اين بار مي‌برند كه زنداني‌ات كنند
اي گل گمان مكن به شب جشن مي‌روي
شايد به خاك مرده‌اي ارزاني‌ات كنند
يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست
از نقطه‌اي بترس كه شيطاني‌ات كنند
آب طلب نكرده هميشه مراد نيست
گاهي بهانه‌اي است كه قرباني‌ات كنند

شعر قیصر امین پور درباره کربلا

نی نامه

خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن

خوشا زان عشقبازان یاد کردن
زبان را زخمه فریاد کردن

ادامه نوشته

دل فولادم نيما يوشيج

ول كنيد اسب مرا
راه توشهي سفرم را و نمد زينم را
و مرا هرزه درا،
كه خيالي سركش
به درِ خانه كشانده است مرا.
ادامه نوشته

داروگ

این هم متن کامل شعر داروگ:

خشک آمد کشتگاه من

در جوارکشت همسایه.

ادامه نوشته

آخر شاهنامه

اين شكسته چنگ بي قانون
رام چنگ چنگي شوريه رنگ پير
گاه گويي خواب مي بيند
خويش را در بارگاه پر فروغ مهر
طرفه چشم نداز شاد و شاهد زرتشت
يا پريزادي چمان سرمست
در چمنزاران پاك و روشن مهتاب مي بيند
ادامه نوشته

متن شعر: میراث از اخوان

پوستيني كهنه دارم من
يادگاري ژنده پير از روزگاراني غبار آلود
سالخوردي جاودان مانند
مانده ميراث از نياكانم مرا ، اين روزگار آلود
جز پدرم آيا كسي را مي شناسم من
كز نياكانم سخن گفتم ؟
ادامه نوشته

شعر کتیبه ی اخوان ثالث

كتيبه

فتاده تخته سنگ آنسوي تر ، انگار كوهي بود
و ما اينسو نشسته ، خسته انبوهي
 زن و مرد و جوان و پير
 همه با يكديگر پيوسته ، ليك از پاي

ادامه نوشته

شعر قايق - نيما

من چهره ام گرفته
من قايقم نشسته به خشكي
با قايقم نشسته به خشكي
فرياد مي زنم:
ادامه نوشته

سیولیشه شعر نیما

تی تیک تی تیک

در این کران ساحل و به نیمه شب

نک می زند

« سیولیشه»

روی شیشه.
ادامه نوشته

شعرمير داماد - نیما

مير داماد ، شنيدستم من،

كه چو بگزيد بن خاك وطن

بر سرش آمد واز وي پرسيد

ملك قبر كه : (( من رب، من ؟ ))

***

ادامه نوشته

زنگ انشا

                      

شعر زیبای زنگ انشا از قیصر امین پور

صبح یک روز سرد پائیزی روزی از روز های اول سال
بچه ها در کلاس جنگل سبز جمع بودند دور هم خوشحال

بچه ها غرق گفتگو بودند بازهم در کلاس غوغا بود
هریکی برگ کوچکی در دست! باز انگار زنگ انشاءبود

ادامه نوشته

لیلی

یک شبی مجنون نمازش را شکست


                               بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

عشق ، آن شب مست مستش کرده بود


فارغ از جام الستش کرده بود

 

سجده ای زد بر لب درگاه او

ادامه نوشته

آرش کمانگیر

برف می بارد؛
برف می بارد به روی خار و خارا سنگ.
کوه ها خاموش،
دره ها دلتنگ؛
راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ ...


ادامه نوشته